تبليغاتX
ی D jurگه
شاید ی جور دیگه
۱. چند ساعت پیش داشت بارون میبارید میگن موقع بارون باریدن دعا براورده میشه

۲.همیشه وقتی کودکی که کار میکنه رو میبینم یا فردی که مشکل جسمی داره با تمام وجود احساس میکنم که چقدر ناشکرم

۳. توو نماز تشهد واقعا دوست دارم

۴.این چند وقته واقعا مرتضی و آذرین یزدانی کلی لطف داشتن احتیاج به یه نفر که حرفات بهش بزنی همیشه جزئی از زندگیمه

۵.جدیدن MP4 ام هم همدمم شده  اوقات فراغت آهنگ گوش میدم همچنین موقع درس خوندن و توو تاکسی. به وضوح دارم زیاد آهنگ گوش میدم

۶.هرچی بیشتر محسن نامجو گوش میدم به صحبتهاش در مورد نحوه ی خوندن اشعار بیشتر اعتقاد پیدا میکنم

۷.

ای ساربان، ای کاروان
لیلای من کجا می بری
با بردن لیلای من
جان و دل مرا می بری
ای ساربان کجا می روی
لیلای من چرا می بری
در بستنِ پیمان ما
تنها گواه ما شد خدا
تا این جهان، بر پا بود
این عشق ما بماند بجا
ای ساربان کجا می روی
لیلای من چرا می بری
تمامی دینم، به دنیای فانی
شراره عشقی، که شد زندگانی
به یاد یاری، خوشا قطره اشکی
به سوز عشقی، خوشا زندگانی
همیشه خدایا، محبت دلها
به دلها بماند، بسان دل ما
که لیلی و مجنون فسانه شود
حکایت ما جاودانه شود
تو اکنون زعشقم گریزانی
غمم را ز چشمم نمی خوانی
ازاین غم چو حالم نمی دانی
پس از تو نمونم برای خدا
تو مرگ دلم را ببین و برو
چو طوفان سختی ز شاخه غم
گل هستی ام را بچین و برو
که هستم من آن تک درختی
که در پای طوفان نشسته
همه شاخه های وجودش
زخشم طبیعت شکسته
ای ساربان، ای کاروان
لیلای من کجا می بری
با بردن لیلای من
جان و دل مرا می بری
ای ساربان کجا می روی
لیلای من چرا می بری

دانلود با صدا محسن ناجو

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 0:27  توسط پسرخوب | 

یک منبع آگاه از نامه احمدی‌نژاد به رهبری مبنی بر تقاضای آزادی زندانیان حوادث اخیر خبر داده است.

این منبع آگاه که نخواست نامش فاش شود، به نوروز گفت: رییس دولت کودتا در تلاش برای ترمیم چهره خود در میان مردم، طی نامه ای به رهبری خواستار آزادی زندانیان حوادث پس از انتخابات شده و رهبری نیز این نامه را به شورای عالی امنیت ملی ارجاع داده اند. وی در ادامه افزود: در همین راستا به نظر می رسد که مسئولان برای تاثیر تبلیغاتی نامه رییس کودتا و احتمالا متعاقب آن آزادی برخی فعالان سیاسی، فعلا نه کسی را آزاد می کنند و نه موضع گیری خاصی در این مورد دارند.

این منبع مطلع، دستور دادستانی مبنی بر اینکه تا اطلاع ثانوی هیچ زندانی ای آزاد نخواهد شد و از سوی دیگر در گردش نیفتادن پرونده ها برای صدور و ابلاغ وثیقه را در این راستا ارزیابی کرد. وی البته تغییر و تحولات در دستگاه قضایی و بحث جابجایی هایی که بعد از رفتن مرتضوی در قوه قضاییه مطرح است را نیز دلیل دیگر این امر دانست.

گفتنی است، خانواده های زندانیان سیاسی نیز در پیگیری های خود برای آزادی عزیزانشان، اغلب با این جواب که تا اطلاع ثانوی منتظر آزادی زندانیان نباشند، مواجه شده اند.

منبع: Support Mousavi

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 21:6  توسط پسرخوب | 

چند روز پیش داشتم فکر میکردم معادلهای بسیجی، سپاهی ، کودتایی ... شعارهای جنبش سبز چی میشه به نتایج پایین رسیدم:

ما میگیم: نترسید نترسید ما همه با هم هستیم

بسیجیه میگه: بترسید بترسید ما همه خائن هستیم

ما میگیم: ما  بیشمار هستیم

ارتش قدسیه میگه : ما ده پونزده تا قاتل بیشتر نیستیم

ما میگیم: مرگ بر دیکتاتور چه شاه باشه چه دکتر

سپاهیه میگه: درود بر دیکتاتور چه شاه باشه چه دکتر

ما میگیم: قتل کشتار تجاوز دیگر فایده ندارد

بسیجیه میگه: قتل کشتار تجاوز این تنها راه است

ما میگیم: احمدی بای بای

احمدینژاد میگه: آزادی بای بای

ما میگیم : روحانی واقعی منتظری صانعی

بسیجیه چیزی نمیتونه بگه

ما میگیم : نصر من ا... و فتح قریب مرگ بر این دولت مردم فریب

سپاهیه میگه: ...(اصلا نمیتونم باور کنم که ی روزی قسمتی از قرآن رو برای یه سپاهی بیان کنم) درود بر این دولت مردم فریب

ما میگیم: استقلال آزادی جمهوری ایرانی

بسیجیه میگه: وابسته زندانی دیکتاتوری دیکتاتوری

ما میگیم: دروغ ممنوع

صدا و سیما میگه : راست؟!!!

ما میگیم: ننگ ما ننگ ما صدا و سیمای ما

بسیجیه میگه: ننگ ما ننگ ما ملت و مردم ما

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 17:49  توسط پسرخوب | 

۱. کمکت نکردم که بشم نامحرم

۲.همیشه وقتی دلم میگیره اینو گوش میدم:

الا ای آهوی وحشی کجایی
مرا با توست چندین آشنایی

دو تنها و دو سرگردان دو بی کس
ددو دامت کمین از پیش و از پس

بیا تا حال یکدیگر بدانیم
مراد هم بجوییم ار توانیم

که میبینم که این دشت مشوش
چراگاهی ندارد خرم و خوش

که خواهد شد بگویید ای رفیقان
رفیق بیکسان یار غریبان

مگر خضر مبارک پی در آید
به یمن همتش کاری گشاید

چو آن سرو روان شد کاروانی
ز شاخ سرو می کن سایبانی

لب سرچشمه ایی و طرف جویی
نم اشکی و با خود گفتگویی

به یاد رفتگان و دوست داران
موافق گرد با ابر بهاران

چو نالان آیدت آب روان پیش
مدد بخشش ز آب دیده خویش

نکرد آن همدم دیرین مدارا
مسلمانان مسلمانان خدارا

مگر خضر مبارک پی تواند
که این تنها به آن تنها رسان

شعر: حافظ

خواننده: فرامرز اصلانی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 19:15  توسط پسرخوب | 

1.     اول از همه تشکر از تکتم که از همه بیشتر زحمت کشیده(فهمیدم وبلاگم میخونه میخوام ازش تعریف کنم)

2.     کلی خوبه به شما هم توصیه میکنم حتما دبیر همایش بشید کلی فکرم داره خوب کار میکنه از کوچکترین چیزها نمیگذرم به همه چیز توجه میکنم که شاید ب درد بخوره هیچ وقت اینطوری نبودم.

3.     دارم سیستم آمریکایی عمل میکنم کارها کاملا خرد میشن به تعداد زیادی آدم که با بدون واسطه یا حداکثر یک واسطه(البته واسطمون رسما همکاره هستن خانم زند از من کلی تاثیر گذارتره) در ارتباطیم.

4.     امیدوارم بهترین معدلمم رو توو دانشگاه تا به این ترم بیارم.

5.     کلی ی دفعه ایده میزنم در شرایط مختلف که با اون شرایط منطبق باشه و کاملا انعطاف پذیری دارم نشون میدم مثل چین در مقابل هنگ کنگ .

6.     میشه گفت 1 و 2 آذر با بقیه روزها فرق داره با کلی اتفاقهای خوب

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 0:4  توسط پسرخوب | 
امروز وقتی ی خانمی بهم گفت نمیشه بهت اعتماد کرد چون پسر هستی کمر شکست باورتون میشه انسانیتم زیر قدوم جنسیتم له شد هیچ وقت فکر نمیکردم چیزی که همیشه بهش اعتقاد داشتم انقدر راحت خدشه دار میشه وقتی همیشه انسان بودن مهمتر از دختر یا پسر بودن بود برام هیچ وقت فکر نمیکردم که همچین حرفی بهم زده بشه. امروز فهمیدم هنوز یه پسرم یه انسان نیستم فهمیدم با یه گرگ و یه شغال و یه ... هیچ فرقی ندارم چون اونا هم پسرند انسان نیستند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 19:43  توسط پسرخوب | 

از دیشب تا امروز:

با توجه به داشتن امتحان درس شیرین ریاضی فیزیک بیدار موندم خوب مثل همیشه یه سری فکرها کردم :

ساعت چند دقیقه بامداد موقع درس خوندن مهرداد زنگ زد گفت تولد مبارک منم گفتم امروز (هفدهم ) تولدم نیست فرداس

1.       دیشب این سوال به ذهنم رسید که چرا این مراجع تقلید ی اتفاقی میفته به خامنه ای تبریک میگن مگه از نظر علمی و دینی بالاتر نیستن اون باید بهشون تبریک بگه ؟

2.       اینکه فکر کردم یکی از خانمهای سال بالایی بیاد مامان من بشه من ی مامان سال بالایی میخوام توو دانشکده میتونم به عنوان هدیه ی تولد قبول کنم

3.       به این فکر میکردم که میرم امتحان کل نمره رو میگیرم (فکر کنم من برای ریاضی فیزیک یک و دو از کنکور بیشتر درس خوندم) رفتم سر امتحان فهمیدم اشتباه فکر میکردم.

اما بعدش بد نبود یه کم کادو تولد گرفتم از خانم زند وخانم شیرازی تشکر مینماییم بدین وسیله . هی بهشون گفتم فرداس تولدم ولی خوب خودشون مشتاق بودن زودتر

بعدش برگشتم خونه تا پنج ونیم خوابیدم بعد رفتم کلاس زبان ساعت شش و نیم رسیدم به کلاسی که پنج و نیم شروع مشه اونم بعد دو جلسه غیبت کلی تیچرم رو خوشحال کردم که بهش افتخار دادم رفتم سر کلاس هی هم منت میکشید من صحبت کنم منم در رد بهش نزدم چون نا محرمه (میدونید که منم حساس به این موضوع) و صحبتم نکردم بمونه تو خماری

الانم که این رو نوشتم.

شب قدر هست منم دعا کنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 23:21  توسط پسرخوب | 
آنان که خاک را به نظر کيميا کنند
آيا بود که گوشه چشمی به ما کنند
دردم نهفته به ز طبيبان مدعی
باشد که از خزانه غيبم دوا کنند
معشوق چون نقاب ز رخ در نمی‌کشد
هر کس حکايتی به تصور چرا کنند
چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهديست
آن به که کار خود به عنايت رها کنند
بی معرفت مباش که در من يزيد عشق
اهل نظر معامله با آشنا کنند
حالی درون پرده بسی فتنه می‌رود
تا آن زمان که پرده برافتد چه‌ها کنند
گر سنگ از اين حديث بنالد عجب مدار
صاحب دلان حکايت دل خوش ادا کنند
می خور که صد گناه ز اغيار در حجاب
بهتر ز طاعتی که به روی و ريا کنند
پيراهنی که آيد از او بوی يوسفم
ترسم برادران غيورش قبا کنند
بگذر به کوی ميکده تا زمره حضور
اوقات خود ز بهر تو صرف دعا کنند
پنهان ز حاسدان به خودم خوان که منعمان
خير نهان برای رضای خدا کنند
حافظ دوام وصل ميسر نمی‌شود
شاهان کم التفات به حال گدا کنند
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 13:16  توسط پسرخوب | 
این پست بحث من با یکی از دوستان هست که خیلی میشه من رو شناخت تووش و همچنین کلی روش محترمانه ای که توو بحث پیش گرفتیم کلی خوبه لطفا حتما کامل بخوانید.
 نویسنده: پسرخوب
چهارشنبه 4 شهریور1388 ساعت: 22:38
در مورد یکی از لینکهات به نام تا رفع حجاب اجباری :
فکر کنم نظرم در مورد حجاب اجباری رو میدونی و میدونی که با همه ی دخترهایی که مشکل ندارن دست میدم بغلشون میکنم و .... البته بالعکس بیشتر آقایون ادب رو رعایت میکنم و منتظر میمونم خانم دستش رو برا دست دادن جلو بیاره(تعریف از خودم ) پس نظری که میدم openماینده اگه کامل خونده باشی مطالبش رو ایشون مشکلشون با حجاب اجباری نیست بلکه با حجاب هست و با تمام وجود دارن سعی میکنن که چیزی که شاید غالب بر یک میلیارد انسان بهش اعتقاد دارند رو له کنن و این به دور از ادب هست همین.

نویسنده: استعداد
پنجشنبه 5 شهریور1388 ساعت: 20:32
سه تا نکته رو اینجا می گم که صرفا دیدگاه من هستن... و خب من تو بلاگم دیدگاهم رو می گم...به هیچ عنوان هم قصد توهین ندارم...

1. در کنار اون 1 میلیارد نفر انسانی که اعتقاد دارن به همون اندازه و یا بیشتر آدمهایی وجود دارن که هیچ اعتقادی ندارن و شاید حرفهای دوستان معتقد به حجاب براشون توهین آمیز باشه...که مثلا می گن اینا فلانن که اینجوری لباس می پوشن...من بیان دیدگاه شخصی رو توهین نمی دونم... به این میگم آزادی بیان که هر کس اعتقاداتش رو بتونه بگه چه از دید من صحیح باشه چه غلط باشه و من خوشم نیاد...زمانی این حرف توهین هست که تو ملت رو بدونی دلیل به فحش بکشی... از دید من حتی گاهی کسی که فحش میده ممکنه صرری از دیگران بهش رسیده باشه...گرچه فحش دادن کار خوبی نیست ولی سرزنشش نمی کنم... از دید من باید به حرف هر دو طرف گوش کرد حالا هرکی باز هم به اعتقاد خودش می تونه تو یکی از این گروهها باشه یا میانه روی رو انتخاب کنه... دیگران رو ملزم نمی کنم بپذیرنش یا حتی بخوننش ولی خودم دوست دارم عقاید بقیه رو موافق و مخالف بدونم...

نویسنده: استعداد
پنجشنبه 5 شهریور1388 ساعت: 20:33
2. اما خودم... راستش من خودم کوچکترین اعتقادی به فلسفه حجاب به این شکلی که اینا می گن ندارم چه برسه به اجباری بودنش...چند سالی هم تحقیق کردم راجع به حجاب اون موقع ها که خیلی مسلمون بودم به این نتیجه رسیدم که اجباری درش نیست ... باز اینم بگم بقیه قرار نیست به همین نتیجه برسن... من به آزادی اعتقاد دارم ...من احترام میذارم به کسایی که حجاب رو دوست دارن و رعایت می کنن... و همین طور برای عقیده کسایی هم که حجاب دوست ندارن احترام میذارم... از دید من هر کس هرطور دوست داره باید لباس بپوشه ...عواقبشم بر میگرده به خودش... نمی گم ملت لخت بیان تو خیابون... اگه قوانین خارج رو هم ببینی پوشش تا یه حدی لازمه و اگه فرد رعایت نکنه مجازات داره... جدای از مجازاتشم به شعورش برمیگرده که یه پوششی داشته باشه... ولی از اون میزان پوشش بیشتر برمی گرده به شرایط و اعتقاد خود اون فرد

نویسنده: استعداد
پنجشنبه 5 شهریور1388 ساعت: 20:33
متاسفانه اسلام از یه جایی مثل عربستان اومده که برای زنهاشون حتی به اندازه سگشون هم ارزش قائل نبودن و این باعث شده که خیلی از چیزای دین بد برداشت بشه یا حتی سو استفاده بشه ازش برای منفعت مردها... در حال حاضر حجاب تبدیل به یک عاملی شده برای سرکوب زنها تو ایران... مثلا از دید من این خیلی مسخرست که دخترا جدا برن اردو پسرا جدا برن...
من احترام می ذارم به کسی که دوست داره حجاب داشته باشه ولی منکر این نیستم که همین حجاب عامل خیلی از این بدبختی های ما زنها شده تو جامعه فعلی...(اینو از دید یه دختری مثل خودم میگم که تو جامعه فعلی که دستش رو به اسم حجاب تو خیلی از کارا بستن) و خب لازمه بعضی وقتا یه تلنگری حالا با زور به این آدمها که بعضی هاشون شورش رو درآوردن بزنن... اشتباه نشه نمی گم کلا توهین خوبه ولی خب در حال حاضر راه مسالمت آمیز رو بستن به روی ما... و جواب فریاد آزادی شده زور و سرکوب ...خب در یک همچین شرایطی به امثال من که دنبال حقوق برابر هستن و یا حالا یه سری از آقایون روشنفکر که حمایت می کنن از این جنبش برابری حق بده جلوی زور وایسیم... می دونی اگه رضا خان زنها رو از تو چادر و روبنده در نیاورده بود و نکشیده بودشون از تو قفس حجابی که براشون ساخته بودن بیرون الان معلوم نبود ما حتی مدرسه می تونستیم بریم یا نه ؟... از دید من برداشت ما از اسلام غلطه تو خیلی از موارد... من نمی تونم خیلی از چیزها رو بپذیرم حالا چه در این مورد حجاب که اختلاف هست چه نصف بودن دیه و بقیه چیزایی که شک ایجاد کرده.... از دید من اسلام دین کاملی هست و برابری قائل شده ورای محدوده زمانی و چیزایی مثل دیه جزو قوانین ثانویه بوده و با توجه به شرایط زمانی که اون زمان زنها مثلا تو خونه بودن ومسئولیتی نداشتن در قبال تامین هزینه خانواده و الان شرایط کاملا متفاوت شده ...
نمی دونم شاید هم واقعا اسلام همینیه که اینا می گن و فرق گذاشته بین انسانیت زن و مرد که در اون صورت من ترجیح می دم مسلمون نباشم

نویسنده: استعداد
پنجشنبه 5 شهریور1388 ساعت: 20:34
در هر حال چه مسلمون و چه غیر مسلمون من به آزادی اعتقاد دارم... چه تو رفتار چه تو پندار چه تو بیان... و البته نیکش رو ستایش می کنم...گفتار نیک، کردار نیک، پندار نیک

نویسنده: پسرخوب
جمعه 6 شهریور1388 ساعت: 21:48
خوب پس بذار یه چیزی رو یادت بیارم سر قضیه ی قناد یادته من میگفتم کسی که با رانت رفته و الان برنامه ی ثابت توو تلویزیون داره حقشه اینطور باهاش برخورد بشه که هرچی خواستی بارم کردی الان دوست ندارم اون اتفاق بیفته اگه بخوام مثل اون موقع شما رفتار کنم الان میتونم هرچی بخوام بهت بگم.
موضوع دوم من نگفتم به حجاب اعتقاد دارم که مخاطبت رو من قرار میدی
موضوع سوم من در مورد اسلام فقط این نظر رو ندارم اگه از بچه ها بپرسی اون موقعی که میخواستن به خاطر اینکه بگن ایران باستان خیلی خوبه مسیحیت رو به لجن کشیدن چه موضع قوی در مقابلشون گرفتم
اما در مورد دیه من از افرادی هستم که به کمپین یک میلیون امضا پیوستم و کلی تلاش میکنم که تمام افرادی که میشناسم به کمپین بپیوندند هرچند که الان فعالان کمپین توو زندان به سر میبرن
اگه پستهام رو بخونی میبینی که هر چند وقت یک بار در مخالفت با دین اجباری حجاب اجباری و ... پست میذارم

نویسنده: پسرخوب
جمعه 6 شهریور1388 ساعت: 21:49
اما گفتی آزادی آیا میتونی تعریف دقیقی و محدوده اش رو به من بگی کجاست
اگه قانون در کشورهای دیگه اینطوری که هرکس تا یه حدی باید لباس داشته باشن اینجا اینطوری هست که باید خانم ها روسری داشته باشند اگه حد آزادی رو قانون تعیین میکنه قانون ما که به رای گذاشته شده اینه

نویسنده: پسرخوب
جمعه 6 شهریور1388 ساعت: 21:50
هرچند که قانون احمقانه ای داریم

نویسنده: پسرخوب
جمعه 6 شهریور1388 ساعت: 21:51
و اما اسلام من هیچگاه نگفتم اسلام دینه کاملی هست و احتمالا تا ابد هم نخواهم گفت مشکل آدمهای متحجر و این دوست شما که به نظر من نوع دیگه ای از تحجر رو داره تجربه میکنه که میگه نباید کسی روسری داشته باشه(اونا میگن همه باید روسری داشته باشن هر دو شون منع آزادی میکنن) اینه که هیچ کدومشون نفهمیدن دین یه چیز کاملا شخصی هست و نباید اعتقاداتشون رو به کسه دیگه حتی بگن چه برسه تحمیل کنن در این مورد واقعا به نظرم من این چیزی که میگم رو بهش دارم عمل میکنم به طوری که محمد پیر که نزدیکترین دوستم بود تا شش ماه نمیدونست من نمازم میخونم همینطور وقتی درسا این رو از محمد شنید داشت شاخ در می آورد و داشتم محمد(محمد گفت) رو مسخره میکرد که داری چرت میگی اسلام یا هر دینی با رفتارهای منطقی ما کامل میشه و به طور خود به خود کامل نیست اسلام من برای من کامل هست و اسلام یه نفر دیگه برا اون احتمالا به نظر خیلیها من اصلا مسلمون نیستم و به نظر من هم از تمام افرادی که توو دانشکده هستن(به جز هفتیها در مورد هفتیها اظهار نظر نمیکنم)به جز خودم فقط دو نفر مسلمون هستن: نسیم تنها و فرزانه شیرازی

نویسنده: استعداد
شنبه 7 شهریور1388 ساعت: 0:32
1. اول که اون موقع قناد با الان فرق داره... دیدی که بعدشم من خفه شدم...و دیگه کامنت خاصی نذاشتم برای کسی چون دقیقا به همین نتیجه رسیدم که عقاید من وقتی با بقیه فرق داره نباید برم مطرحش کنم یه جای دیگه و هی روش اصرار بکنم... اشتباه این کار... می تونستم تو بلاگم مطرحش کنم و سر عقیدم بحث کنم نه تو بلاگ دیگران اونم با اون لحن... الانم اینجا اگه بد بوده لحنم معذرت می خوام، قصد توهین نداشتم.... تو کامنت 3 بیشتر این بحث آزادی بیان رو باز می کنم...

2. مخاطب فقط شما نبودی این بحث به صورت خصوصی هم مطرح شد با چند نفر... و البته بد برداشت کردی شما هم... بحث من بیشتر این بود از اون کامنتها که این شخص دلایلی داره برای کارش و بیان اون دلایل که شاید دلایل خود من هم باشن ...جدای از اینکه گفتم به آزادی بیان اعتقاد دارم...

نویسنده: استعداد
شنبه 7 شهریور1388 ساعت: 0:52
این کامنت فقط درباره آزادی بیان هست برای پسر خوب... اینها رو می دونم که خیلی بهتر از من می دونی ولی لازمه دوباره بگمشون چون بحث اون بلاگ رو کردی... لطفا برداشت بد نکن ازشون... من می شناسمت تا حدی و می دونم چطور فکر و رفتار می کنی...

3. یه چیزی رو قبلا هم گفتم اونم اینکه ما تا حدی می تونیم عقایدمون رو به مرحله اجرا بذاریم که باعث ایجاد ضرر و زیان به دیگران نشیم...اما بیانشون یک چیز کاملا شخصیه و در بیشتر موارد ضرری برای دیگران ایجاد نمی کنه...مثلا تو بزن شیشه خونتونو بشکن، به کسی مربوط نیست چون خونه یه جای شخصیه...هیچ کسم نمیاد یقتو بگیره که چرا شیشه خونتو شکستی... تو برو یه بلاگ شخصی بزن توش فحش بنویس بازم به بقیه مربوط نیست( مگه اینه کامنتت باز باشه و بخوای بحث کنی دربارش)...چون بلاگ یه جای کاملا شخصیه از دید من و خیلی ها بلاگ رو برای نوشتن عقاید و نظرات و احساس شخصیشون می نویسن... من فکر می کنم تفاوت بلاگ و گروه همینه ...مسائل عمومی رو توی گروهها به بحث میذارن... یا تو بلاگ وقتی خطاب به کسی چیزی می نویسی و اجازه بحث میدی روش... یا اعلام می کنی به صورتی که متنی که می نویسی عمومیه...اما وقتی اجازه بحث دادی و فحش دادی یا رفتی تو بلاگ یکی دیگه هر چی از دهنت در اومد نوشتی مثل اینه که میری تو چشم یارو زل می زنی و میزنی زیر گوشش و خب طبیعیه انتظار جواب باید داشته باشی... از دید من این آزادی بیانه که هر کس عقایدش رو در محدوده که آسیب نرسونه به بقیه بگه... و چه بهتر که سعی کنه تا حد ممکن اگه ضرری ندیده توهین نکنه به دیگران... و یا اگر چیزی میگه دلیلی داشته باشه...

نویسنده: استعداد
شنبه 7 شهریور1388 ساعت: 0:53
یه مثال می زنم :
من خودم وقتی رای ندادم اینقد فحش شنیدم از این و اون که خدا میدونه.... اینکه من رای نمی دم کاملا به شخص من ربط داره همونطور که اونا میرن رای میدن و از دید من اشتباه ولی به خودشون مربوطه... من می تونم نظرم رو بگم که رای ندید به فلان دلیل... اونا هم حق دارن بیان بگن رای بدید به فلان دلیل.... می تونیم کامنت بذاریم و عقایدمون رو بگیم ولی وقتی می بینیم یارو حرفش براش یه ارزشه و عقیدشه و دوست نداره عوضش کنه مجبور نیستیم با کسی که عقایدش مخالف تا این حد دعوا راه بندازیم... اون به راه خودش منم به راه خودم و همون طور که من انتظار احترام دارم برای خودم، باید به دیگرانم احترام بذارم...و اگه باید در همون حد که به کار خودم میرسم به عقاید اونم احترام بذارم واگه تحمل نکنم قطع ارتباط می کنم... با این حال خیلی از دوستان نظر شخصیشونو اومدن چپوندن تو چشم من و اومدن به شخص من بحث کردن و سعی در تحمیل عقاید و تحقیر من کردن بدون اینکه بدونن شاید من هم دلیل خاصی برای خودم داشته باشم... گرچه خیلیهاشونم نظرشون رو گفتن و نظر من رو هم شنیدن تلاششون رو هم کردن منو متقاعد کنن و توهینیم نکردن...مثل خودت

نویسنده: استعداد
شنبه 7 شهریور1388 ساعت: 1:33
4. اما در مورد سوالت نمی دونم بتونم خوب بیان کنم یا نه...
حجاب یک قانونه فعلا تو ایران و بعضی کشورهای دیگه و قانون غلط در هر جای دنیا که باشه باید اصلاح شه... مثلا ایران اینوری میاد زوریش می کنه، فرانسه یا ترکیه یه جور دیگه... هرچند جزو مخالفینشم اما باز هم می گم آزادی مثبت مثل کشورهای کاملا آزاد مثل آمریکا یا کانادا...منظورم از حد پوششی که یک قانون هست یعنی یک پایه انسانی که کمتر از اون نمی تونی تو اجتماع انسانها زندگی کنی...و خب از لفظ حجاب براش استفاده نمیشه... و به شرم و حیا برمیگرده و اگه رعایت نشه ضرر میرسونه به جامعه.... قوانین آزاد هم همینو میگه ...می گن تو آزادی در تعیین پوششت ولی باید اندامهای جنسی بدنت رو تا محدوده خاصی بپوشونی چون اگه نپوشونی دیگران رو تحریک می کنی و مشکل ایجاد می کنی تو جامعه و این یه چیز دینی، مذهبی یا حتی بهتر بگم قانون سیاسی نیست...یک قانون اولیه اجتماعیه که برمیگرده به طبیعت انسان بودن و زندگی اجتماعی و تقریبا همه هم با هر عقیده یی می پذیرنش... و اگه کسی این رو نپذیره حتی اون آدم هم تو اون جوامع آزاده ، دستش رو نبستن اعدامش کنن، اون آدم می تونه بره از تو جامعه بیرون بره تو یه محدوده خاص مشخص و جاهایی که مخصوص این چیزاس هر کاری خواست بکنه و هر جور خواست بگرده ،نه تو خیابون و محل رفت و آمد همه مردم...و اگه اومد تو خیابون و دست پلیس افتاد یه سری مجازات داره که اونم مجازات خفن و غیر انسانی نیست... البته این فقط جنبه اجتماعی داره نه شخصی ، مثلا تو خونت می تونی هر جور دوست داری بگردی... این حد پوشش یک دید عمومیه تو دنیا فعلا و حتی انسانهای اولیه هم رعایتش می کردن...

نویسنده: پسرخوب
شنبه 7 شهریور1388 ساعت: 2:38
در مورد مورد 4(جناس داشت):
حالا پوشش به طور خاص شد بحثمون منظورم از زدن اون مثل این بود که واقعا نمیشه محدوده تعیین کرد برا آزادی و باز این قانونه که آزادی رو تعیین میکنه مثلا توو اروپا که آزادی بیان و دموکراسی مهمترین چیزهاست ولی نمیذارن درباره هلوکاست صحبت بشه و خوب از نظر من هم منطقیه چون کوچکترین مجالی به نئونازیست ها این امکان رو میده که قدرت بگیرند و این اصلا خوب نیست ولی آیا این محدود کردن آزادی بیان نیست ولی خوب محدود کردنش فایده برا بشریت داره نه ضرر یا توو آمریکا نمیذارن حزب کمونیست تشکیل بشه چون امنیت ملی رو به خطر میندازه باز هم یکی از رکن های آزادی سیاسی یعنی حزب منع شده این قانونه که آزادی رو تعیین میکنه و نیاز قانون رو.
در مورد قانون غلط هم من نگفتم که نباید اصلاح بشه اگه یادت باشه در موقع انتخابات هم یکی از عواملی که روش برای رای دادن به کروبی اصرار میکردم اصلاح قانون اساسی مخصوصا حجاب اجباری بود. هیچ وقت روزی که سبزها زنجیره انسانی داشتن رو یادم نمیره که ما طرفدارهای کروبی از وسط اونا تظاهرات کردیم و یکی از مهمترین شعارهامون هم: "حجاب اختیاری حق زن ایرانی" بود.
فکر کنم هر دو به یک جا رسیدم ولی هنوز قبول ندارم که درباره ی مسائلی که یک دین برمیگرده صحبت کرد چه در موافقتش چه در مخالفتش در هر شرایطی البته فکر کنم مخالفی

نویسنده: پسرخوب
شنبه 7 شهریور1388 ساعت: 3:2
در مورد مخالفت با حجاب اجباری ی چیز دیگه ای که هست اینکه اگه دختر بودم همیشه برای مخالفت با حجاب اجباری سعی میکردم در هر جایی که بتونم بدون روسری میبودم(اینو میتونی از فرزانه بپرسی قبلا بهش گفته بودم) همونطور که الان با تمام وجود وقتی خانمی توو تاکسی روسریش رو در میاره یا یکی دیگه توو اتوبوس میاد قسمت آقایون نه اون نزدیک خانمها بلکه وسط اتوبوس و نه به خاطر اینکه جا نیست بلکه به خاطر مبارزه با جاهلیت یا وقتی که ازت میشنوم دانشجویان هنر مقنعه هاشون رو آتش زدن با تمام وجود خوشحال میشم از آزادی حجاب و برابری زن و مرد با تمام وجود خوشحال خواهم شد.
این همه صحبت درباره آزادی کردیم حیف اومد اینو نذارم:
من هرگز از مرگ نمیهراسیده ام!
عشق به آزادی،
سختی جان دادن را
بر من هموار میسازد.
عشق به آزادی
مرا همه عمر،
در خود گداخته ست.
آزادی معبود من ست.
به خاطر آزادی؛
هر خطری، بی خطرست
هر دردی، بی درد ست
هر زندانی، رهایی ست
هر مرگی، حیات است.
"دکتر شریعتی"

نویسنده: استعداد
شنبه 7 شهریور1388 ساعت: 20:35
اول خیلی خوش حالم که همه مردهای جامعه ما عرب نیستن و تعداد قابل توجهیشون در حال حاضر انسانهای روشنفکری هستن... من خودم معتقدم ما قبل از اینکه مرد یا زن باشیم انسانیم و این خیلی مهم تر از جنسیتمونه... شایسته سالاری ایرانی...
قبلا هم گفتم توی دین اسلام به عنوان آخرین دین و کاملترین به گفته خیلیها نکات ابهام بر انگیز زیاده و خب به خاطر ماهیت اومدن اسلام از سرزمین اعراب جاهلیت به ایران و سانسورها و محدودیتهایی که تو این سالها بوده جایی برای رفع این ابهامات نذاشته...البته یه مدتیه راجع بهش بحث میشه ولی باز این بحث ها نه تنها ابهامات رو بر طرف نمی کنه که داره بهش اضافه می کنه... تو پست بعدیم درباره بعضی از این ابهامات و نه فقط حجاب که بعد سیاسی پیدا کرده بیشتر صحبت می کنم... من منکر این نیستم که سیاست های این آقایون غلطه، اما ما نمی تونیم فقط و فقط تکیه کنیم به اینکه ایران قبلا هم کشور مسلمونی بوده و این مسائل رو نداشته، ما تو دوره های مختلف درگیر همین مسائل بودیم بارها که حل نشدن هیچ وقت و این هم تا حدی هم بر می گرده به همین ابهامات دینی و فکر می کنم باید راجع بهش بحث بشه تا این معضل حل بشه...ما نمی تونیم صورت مسئله رو پاک کنیم ....البته این فقط اعتقاد منه و خب سندیتی نداره و خیلی ایده های دیگه هم برای رفع مشکل هست... و به اضافه همه اینها من فکر می کنم جدای از این مسائل سیاسی ما نیاز داریم که بدونیم و بحث کنیم...نظرات مخالف و موافق رو بشنویم و بلاخره به یه نتیجه قطعی حداقل برای خودمون برسیم...

نویسنده: پسرخوب
شنبه 7 شهریور1388 ساعت: 22:16
در مورد: من خودم معتقدم ما قبل از اینکه مرد یا زن باشیم انسانیم و این خیلی مهم تر از جنسیتمونه: من همیشه جمله ی با هستی کوندرا رو میگم: سابینا اعتقاد داشت عصیان در مقابل این که زن زاده شده به همون اندازه احمقانه است که افتخار به آن چون در چیزی که انتخابی در آن نکرده است جای عصیان و افتخار وجود ندارد.
در مورد شایسته سالاری ایرانی: با شایسته سالاری موافقم اما مثل زن یا مرد بودن افتخار یا عصیان نسبت به ایرانی بودنمان کار درستی نیست چون انتخابی در آن نکرده ایم.
جوابم رو ندادی میتونم این بحث رو بذارم توو وبلاگم یا نه؟

نویسنده: پسرخوب
شنبه 7 شهریور1388 ساعت: 22:17
بار هستی منظور بود از با هستی
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 12:49  توسط پسرخوب | 

بررسی‌های اولیه نشان می‌دهد که آقای دانشجو، همانند کسی او را را قائم‌مقام کشور کرد یعنی علی کردان، درباره مدرک تحصیلی‌اش دروغ‌های متعددی گفته و لازم است که نمایندگان مستقل مجلس قبل از آنکه او عامل دولت در وزارتخانه علوم، تحقیقات و فناوری شود، از وی بخواهند که درباره مدرکش توضیح دهد تا مانند ماجرای علی کردان چند ماه بعد مجبور به استیضاحش نشوند.

به گزارش موج سبز آزادی، آقای کامران دانشجو که به عنوان عامل دولت کودتا در وزارت علوم پیشنهاد شده و قرار است مسئولیت دانشگاهیان کل کشور را به عهده بگیرد، خود با ابهام‌های جدی در خصوص مدرک دانشگاهی‌اش روبه‌روست. این در حالی است که او از سال‌ها قبل در دانشگاه علم و صنعت به عنوان «استاد تمام» مشغول تدریس است و با همین مدرک دانشگاهی در چندین مسئولیت مهم دولتی نیز حضور یافته است.

وی در معرفی‌نامه‌اش به عنوان فرد پیشنهادی احمدی‌نژاد برای تصدی وزارتخانه، ادعا کرده که دارای مدرک «دکترای هوافضا از کالج لندن» است و مسئولان دولت نیز در تبلیغات برای رای اعتماد، همین عنوان را برای وی ذکر کرده‌اند. اما مشکل در اینجاست که در تاریخ انگلستان، دانشگاهی به نام «کالج لندن» وجود نداشته و ندارد!

با این حال فرض می‌کنیم که تنها بیان نام فارسی دانشگاه دقیق نبوده و مشکل‌ساز شده است، مثلا شاید منظور کالج سلطنتی لندن است و یا کالج دانشگاهی لندن! از این رو به صفحه معرفی او در سایت دانشگاه علم و صنعت مراجعه می‌کنیم تا عنوان دقیق دانشگاه محل تحصیل وی در مقطع دکترا را پیدا کنیم. به هرحال اگر کسی سال‌ها در یک دانشگاه تحصیل کرده باشد، لااقل باید نام دقیق آن را بداند. اما با کمال تعجب می‌بینیم که در این صفحه، «دانشگاه منچستر انگلستان» به عنوان محل تحصیل آقای دانشجو در مقطع دکترا اعلام شده است! این تناقض، باعث تعجب بیشتر می‌شود و برای رفع ابهام مجبور می‌شویم به صفحه انگلیسی کامران دانشجو در سایت دانشگاه علم و صنعت برویم، اما باز می‌بینیم که در این صفحه نام جدیدی برای دانشگاه به شکل انستیتو امپریال منچستر اعلام شده است:
Manchester Imperial Institute of Science and Technology, U.K.

این عنوان ربطی به عنوان دانشگاه منچستر ندارد. اما باز تردید می‌کنیم و عنوان این مؤسسه آموزشی (که در واقع دانشگاه نیست) را در سایت گوگل جست‌وجو می‌کنیم تا از کیفیت و اعتبار آن مطلع شویم. ولی با کمال تعجب می‌بینیم که غیر از صفحات مربوط به آقای کامران دانشجو، در هیچ جای دیگر جهان اثری از این دانشگاه نیست! جالب است که در صفحه آقای دانشجو در سایت دانشگاه علم و صنعت، نام دانشگاه «کویین ماری» که در لندن قرار دارد اما ربطی به عنوان کالج لندن ندارد، به عنوان محل تحصیل مقطع لیسانس و نه دکترای آقای دانشجو اشاره شده است.

این مجموعه تناقض‌ها، «موج سبز آزادی» را وادار کرد که بیشتر درباره سوابق دانشگاهی وی تحقیق کند. به لیست مقالات آقای دکتر مراجعه می‌کنیم. لیست بلند بالای مقالات ایشان هم در صفحه فارسی و هم در صفحه انگلیسی سایت دانشگاه علم و صنعت موجود است. این مقالات هم در ژورنال‌ها و هم سمینارهای داخلی و خارجی به همراه دانشجویانشان اسم ایشان را درج کرده است. اما با بررسی تک تک این مقالات از سایتهای مختلف، متوجه می‌شویم که نام دانشگاه ایشان همان دانشگاه علم و صنعت است و در دانشگاه‌های انگلیسی وی هیچ مقاله‌ای تولید نشده است. با دقت به تاریخ این مقالات متوجه می شویم که اولین مقاله وی در سال 1999 منتشر شده است. عجیب است! ایشان سال فارغ‌التحصیلی خود از هر دانشگاه مفروضی در انگلستان را ننوشته، اما سوابق اجرایی‌اش نشان می‌دهد که از سال 1368 به بعد در ایران حضور داشته است و در هر صورت از محالات است که ایشان دوره فوق لیسانس و دکترا را در لندن گذرانده باشد و محض رضای خدا حتی یک مقاله علمی هم نداشته باشد؛ تا آنکه اولین مقاله علمی را در سال 1999 نوشته باشند.

تردید بیشتر می‌شود. به کتابخانه امپریال کالج لندن مراجعه می‌کنیم و پایان‌نامه‌ای به نام کامران دانشجو پیدا نمی کنیم. در کتابخانه دانشگاه منچستر هم چیزی پیدا نمی‌شود. به آرشیو پایان‌نامه‌های دکترای دانشجویان در کتابخانه ethos.bl.uk مراجعه می‌کنیم که باز هم در آنجا اثری از اسامی daneshjo یا daneshjoo یا daneshjou یافت نمی‌شود. هیچ اثری از تحصیل او در مقطع دکترا در انگلستان وجود ندارد، غیر از ادعای خود او.

تحقیقات را گسترش می‌دهیم. به فرضیه‌ای بر می‌خوریم مبنی بر اینکه ایشان یکی از هشت دانشجوی ایرانی است که در جریان ماجرای سلمان رشدی از انگلیس اخراج شدند و در ایران دکترا گرفتند. هرچند اگر این درست باشد، خود نشانه‌ی دروغ بزرگ وی مبنی بر اخذ دکترا از دانشگاه‌های لندن و یا منچستر است، اما باز این فرض را بیشتر بررسی می‌کنیم. به روزنامه قدس 26 اسفند ماه می‌رسیم که خبری را به نقل از ایرنا نقل کرده است. عین خبر را ببینید:

دانشجو: سفير ايران در لندن نمي شوم
ايرنا- استاندار تهران با رد شايعه انتصاب خود به عنوان سفير ايران در لندن گفت كه پس از اخراج از انگليس در دوران دانشجويي، به اين كشور و همه كشورهاي عضو پيمان شينگن ممنوع الورود شده است. دكتر كامران دانشجو، استاندار تهران درباره برخي اخبار منتشرشده غيررسمي در مورد احتمال سفير شدن وي در لندن، گفت: من به انگليس ممنوع الورود هستم. وي توضيح داد: من در قضيه سلمان رشدي به همراه هفت دانشجوي ديگر، از انگلستان اخراج شديم و در گذرنامه من درج شده تا زماني كه موضوع سلمان رشدي وجود داشته باشد، من حق ورود به انگلستان و كشورهاي پيمان شينگن را ندارم.

پس آقای دانشجو، دانشجو بوده که از انگلستان اخراج شده و لذا مدرکی دریافت نکرده است. تا این جای مشکل حل شد و دروغ اول وی ثابت شد. ایشان در سال 1989 از انگلستان اخراج شده، حق بازگشت هم نداشته و در عین حال ادعا می‌کند که سه مدرک دانشگاهی از آنجا گرفته است! قرار است با همین مدارک، وزیر علوم ایران هم بشود و دانشگاهها و مراکز آموزش عالی کشور را مدیریت کند. آیا اینها همه برای نمایندگان برانگیز غیر وابسته به دولت کودتا سؤال‌برانگیز نیست؟

اما ابهامات همچنان باقی است. بر فرض که او در ایران دکترا گرفته باشد؛ سؤال اول این است که از کدام دانشگاه؟ دست‌کم در سایت‌های دو دانشگاه صنعتی شریف و علم و صنعت تهران که بررسی‌های «موج سبز آزادی» نشان داد هیچ اثری از پایان‌نامه آقای دانشجو پیدا نمی‌شود. جا دارد نمایندگان مستقل مجلس از ایشان بخواهند جدا از دروغی که درباره اخذ مدرک دانشگاهی از کالج لندن و یا موسسه امپریال منچستر گفته است، توضیح دهد که مثلا اگر در ایران مدرک معادل گرفته، از کدام دانشگاه بوده و پایان‌نامه‌اش کجاست.

و سؤال دوم اینکه ایشان در دانشگاه علم و صنعت تهران به رتبه استاد نائل شده است. دانشگاهیان به خوبی می‌دانند که طی مدارج مختلف برای رسیدن به مرحله استاد تمامی، بسیار سخت است و نیاز به تولید مقالات بسیار و سرپرستی تعداد زیادی دانشجوی دکترا و فوق لیسانس دارد. اکنون با مقایسه رزومه تحصیلی جناب آقای دانشجو با یکی دیگر از اعضای هیات علمی همان دانشگاه که اتفاقا به واقع هم در دانشگاه منچستر تحصیل کرده است، هم می‌توان دید که چگونه باید ارجاعات معتبر به دانشگاه استاد و پایان‌نامه دکتری و فوق لیسانس داشت، و هم می‌توان مقایسه کرد حجم مقالات و فعالیتهای علمی دو طرف را، در حالی که یکی دانشیار باقی مانده است و دیگری که طی این مدت همواره مشغول فعالیت‌های اجرایی در مناصب دولتی مانند استانداری، معاونت و ... بوده و فرصتی برای کار دانشگاهی نداشته، توانسته به درجه استاد تمام برسد. این دو صفحه را ببینید و مقایسه کنید:

http://www.iust.ac.ir/find-14.1958.1488.fa.html

http://webpages.iust.ac.ir/msharifi

کامران دانشجو که در انتخابات پر حرف و حدیث دهم ریاست‌جمهوری، رئیس ستاد انتخابات وزارت کشور بود، توسط علی کردان به قائم مقامی این وزارتخانه منصوب شد. کردان هنوز دو ماه از امضای این حکم نگذشته بود که به جعل و تقلب متهم و برکنار شد. حال آیا نوبت کامران دانشجو رسیده است؟ و آیا اگر ثابت شود که او در اعلام آخرین مدرک دانشگاهی‌اش دروغ گفته و تقلب کرده، نمی‌توان حدس زد که چنین فردی می‌تواند در آرای مردم نیز دست ببرد، عامل تقلب باشد و همزمان در روز روشن در صداوسیما به مردم دروغ بگوید؟

منبع: سایت بنیان

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 22:49  توسط پسرخوب | 
 
صفحه نخست
ي جور چاپار
ي جور مطلب ك قديمي شده
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
بدامن عيب رندان پوش زاهد
لباس زهد پوشيدن چه حاجت
(بعضي پستها فقط نقل يك مطلب از يك سايت و يا وبلاگ است و نويسنده ي وبلاگ نسبت به آن مسئوليتي ندارد اين سايتها به دليل اينكه از طرف قوه ي قضاييه فيلتر نشده اند قانوني محسوب ميشوند)

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
پیوندها
اسير است چون مي انديشد (وبلاگي براي آزادي سعيد حجاريان)
مهرداد
خانم شیرازی
مرتضي
احسان
كاواك
مهدي
مريم
خانم جعفري
آقاي بستاني
علي
آقاي مسيحي
خانم يزداني
امير آقا
خانم حجاريان
فرزاد
محمد
عليرضا
كيميا
الهام
بوی زیر پیراهن یوسف
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی پاينده ايران
موج سبز آزادی